آنیساآنیسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

نی نی نازم

پایان انتظار

سلام آنیسای مامانی نه ماه انتظار داره تموم میشه و من احساس می کنم جایی بین زمین و آسمونم . نمی دونم چطور بگم ولی نه دلم می خواد تو رو از وجودم جدا کنن و نه اینکه روی ماهت رو نبینم . حس عجیبیه دلم برای لحظه لحظه این 9ماه تنگ میشه . از لحظه ای که وارد زندگیمون شدی .از همون پنج شنبه ای که دیونه وار خوشحال بودم تا یکشنبه ای که با هیجان منتظرشم. آنیسای مامان خیلی خوشحالم همجنسم هستی و روزی امیدوارم تمام این حس های زیبا رو خودت تجربه کنی . نمی تونم بگم راه آسونی بود ولی تمام سختیهاش برام شیرینه و خوشحالم که تجربه اش کردم و آرزو می کنم هر کس که آرزوی داشتن یه فرشته رو داره به زودی مادر بشه. می دونم روزهای سخت اما قشنگ و شیرین در انتظارم...
15 شهريور 1391

پرهام کوچولو

سلام دخملم خوبی؟ حتما خوبی که داری تو شکم مامانی ورزش باستانی می کنی جیگر مامانی دیگه داره روزهای انتظار تموم میشه و روزشماری من برای دیدنت تک رقمی شده. دیروز پسمل ناز خاله آرزو به دنیا اومد و همچنین دخمل خاله سانی و خاله آراسته و خاله نفیسه. باورم نمیشه  انگار همین دیروز بود که تازه متوجه شده بودیم مادر شدیم و برای همدیگه ذوق می کردیم.الان نی نی های نازمون دارن یکی یکی پا به این دنیا می زارن و مرحله تازه ای تو زندگیمون شروع میشه تا روز 19 شهریور که قرارمونه اون تو بمون و بزرگ شو و صحیح و سالم بیا بغلم خیلییییییییییییییییییییییییییییی دوستت دارم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس و اما پرهامٰ، جیگر خاله . قربونش برم من خیلی...
7 شهريور 1391

هفته ای تلخ و پر استرس

سلام دخمل ناز مامانی خوبی؟ خیلی نگرانت هستم از روز شنبه که این زمین لرزه لعنتی شروع شده همش خدا خدا می کنم که اتفاقی برات پیش نیاد و سر موقع پاهای نازت رو به این دنیا بزاری یه هفته میشه که شب ها تا صبح بیدارم و چشمم همش به لوستره که ببینم تکون می خوره یا نه دخملم اصلا نترس خوب؟ جای تو امن امنه و من سعی می کنم نترسم تا شما اذیت نشی چهارشنبه میرم تا خانم دکتر بگن که دقیقا  شما تشریف میاری وایییییییییییییییییی از الان استرس گرفتم هههههههههههه دوست دارم عزیزم بوسسسسسسسسسسسس از خاله ها عزیز که نگرانمون بودن ممنونم شکر خدا هم من هم دخملم خوبیم و خونه امون هم آسیب ندیده برامون و برای همه مردم دعا کنین تا زود زود ای...
28 مرداد 1391

شروع بی خوابی های مادرانه....

سلام دخمل فعال مامانی بمیرم که جات تنگه و با شدت ضربه میزنی تا شاید مامانی مثل تخم مرغ بشکنه و تو بیای بیرون امروز چهارمین روزیه که وارد ماه نه شدیم و من دارم به جای هفته و ماه روزها رو میشمارم تا روزی که بغلت کنم و هر شب به اون لحظه فکر می کنم که می خوام برای اولین بار ببینمت دیگه تقریبا در کل شب 2-3 ساعت می خوابم و تنگی نفس بد جور گیر داده و ول کن نیست ولی مطمئنم دلم برای با هم بودنمون تنگ میشه . برای لحظه ای که تشخیص می دم مثلا زانوت زیر دستمه یا اینکه با عصبانیت لگد میزنی که مامان برگرد به پهلوی دیگه خفه شدم زیر وزن 10000تنی ههههههههههه دخملم همش از خدا می خوام منو با تو که عزیزترینم شدی امتحانم نکنه و تقاص گناهانی رو که کردم...
21 مرداد 1391

سانای

سلام مامانی خوبی جیگلم بالاخره سانای خانوم هم تشریف آوردن. قدمش مبارک وقتی عکسش رو دیدم کلی گریه کردم . خیلی دوست داشتم منم پیش خاله سولماز بودم. همه پیشش بودن غیر از من تو رو هم ناراحت کردم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟بازم مامان بدی شدم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ببخشید گل مامان آخه می دونی اشک شوق بود تو که می دونی من خاله سولماز رو چقدرررررررررررررررر دوست دارم سانای جیگر خاله خیلی نازه نه؟؟؟؟ توپولی هم هست ببینم چیکار می کنی این عکس فرشته امون          ...
25 تير 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد